محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2499

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سابقهء خود مىبالد و مرا در كارى شركت نخواهد داد . » عبد الله بن عمرو گفت : « پيمبر صلى الله عليه و سلم در گذشت و از تو خشنود بود ، ابو بكر رضى الله عنه در گذشت و از تو خشنود بود ، عمر رضى الله عنه در گذشت و از تو خشنود بود ، رأى من اينست كه دست بدارى و در خانهء خويش بنشينى تا مردم دربارهء پيشوايى همسخن شوند و با او بيعت كنى . » محمد بن عمرو گفت : « تو يكى از سران عربى نبايد اين كار به اتفاق انجامد و تو در آن رأى و اثرى نداشته باشى . » عمرو گفت : « اى عبد الله ! آنچه گفتى براى آخرتم بهتر است و از لحاظ دين بسلامت نزديكتر ، اما اى محمد ! آنچه گفتى براى دنيايم بهتر است و براى آخرتم بدتر . » گويد : آنگاه عمرو بن عاص با دو پسر خود حركت كرد و پيش معاويه رفت و ديد كه مردم معاويه را به خونخواهى عثمان ترغيب مىكنند ، عمرو بن عاص گفت : « حق با شماست ، انتقام خون خليفهء ستمديده را بگيريد . » در اين وقت معاويه به سخن عمرو بن عاص توجه نداشت ، دو پسرش به دو گفتند : « مگر نمىبينى كه معاويه به سخن تو توجه ندارد پيش كسى ديگر رو » گويد : عمرو پيش معاويه رفت و گفت : « به خدا شگفت آور است كه من بدينسان پيش تو آمده‌ام و به من توجه ندارى ، به خدا اگر همراه تو جنگ كنيم ، خون خليفه را مىخواهيم ، اما اين دغدغه به خاطر هست كه بايد با كسى كه سابقه و فضيلت و قرابت او را مىدانى بجنگيم منظور ما دنياست . » پس معاويه با وى سازش كرد و به دو متمايل شد .